German  English  Persian 
 
 
 
 
14 تير 1388
آزمونی برای عقل

 
1-    آنچه که در خردادماه جاری در ایران رخ داد از هر جهت بزرگ و مهم بود. تاکنون هر کس از جهتی بدان پرداخته و وجهی از اهمیت آن را آشکار ساخته است. در این میان کسی به ارج و اهمیت آن در ساحت عقل و فلسفه اشاره نکرده است. هر چند تنوع مبانی و مشارب فلسفی مانع آنست که کسی بتواند در مقام وکالت عقل یا فلسفه سخن بگوید، اما این مانع آن نیست که کسی با مبنا و مشرب مختار خود در این باب نظر دهد.
2-    هگل عبارتی با این مضمون دارد که "تعارض و از هم گسیختگی اساس نیاز به فلسفه است." اولین دلالت این عبارت آن است که گاه شرایطی پدید می آید که احساس نیاز به فلسفه و عقل فزونی پیدا می کند. دلالت دیگر این عبارت ایمان راسخ وی به قدرت عقل است. تعارض و تقابل جزء جدایی ناپذیر زندگی آدمی است. مگر هراکلیت نگفت که آنان که برای از بین رفتن ستیز در عالم دعا می کنند، نمی دانند که برای نابودی عالم دعا می کنند. درست است که تعارض و ستیز جزء زندگی آدمی است، اما انسان دارای عقل است و آنگاه که تعارضات شدت گرفت و بیم از هم گسیختگی می رفت همین عقل وارد میدان می شود و نقش آفرینی می کند. تأکید وی بر فلسفه از آن جهت است که وی بروز کامل و تام قدرت عقل را در فلسفه می بیند.
3-    ایران در چند هفته اخیر صحنه بروز تعارضاتی بزرگ شد. این تعارضات ریشه هایی عمیق دارد و کسانی که با تاریخ ایران در دوره جدید آشنایی دارد و کشاکشها و تلاطمهای این دوره را دنبال کرده باشد، از این گونه ماجراها شگفتزده نمی شوند. بسیاری از ایرانیان در این روزها با احساس نگرانی از تعارضات پدید آمده از راه برون رفت و شیوه فائق آمدن بر آنها می پرسند. کدامین عامل می تواند در چنین شرایطی مقام سامان بخشی را بر عهده گیرد؟ پاسخ اجمالی فلسفه به این پرسش عقل است. نحوه برخورد هر قوم با تعارضاتِ برخاسته از حیات جمعیشان، نشان دهنده قدرت عقل در زندگی آنهاست. هنگامه بروز تعارضات و احساس خطر، هنگام آزمون عقل در یک فرهنگ است.
4-    این کدام عقل است که از آن انتظار راهبری در هنگامه دوگانگی و کشمکش ها می رود؟ این عقل، عقل علّامه گان و تکتازان میدانهای موشکافیهای منطقی و متافیزیکی نیست. این عقل عقلی است که تا هر کجا اوج گیرد باز فرود می آید و سامان بخش زندگی و اندیشه و فرهنگ و سیاست می شود. بزرگترین عقلانیت یک قوم همان است که در زندگی جمعیش و در زمانه تلاطمهای بزرگ بروز می کند. عصاره عقل هر قوم نه در کتابها و مباحثات فیلسوفان و ملایان، که درست در همین زندگی ملموس ظاهر می شود و البته در زمانه بروز بحران و تلاطمهای بزرگ خود را بهتر نشان می دهد. از سوی دیگر این عقل لزوما همان که در گفتار و رفتار سیاستمداران ظاهر می شود نیست، هر چند سیاستمداران و شخصیتهای بزرگ یک قوم بیش از بقیه مقام مظهریت عقل را عهده دارند.
5-    عقل رقیبی دیرین دارد که قدرت و اراده است. قدرت می تواند کنار عقل قرار گیرد و تابع آن شود، و یا در مقابل آن بایستد و بدان تمکین نکند. نحوه ارتباط عقل و قدرت باز موضوعی است که در هر فرهنگ و قومی پرسیدنی است. انسان بی نیاز از عقل نیست، و لذا عقل همواره نقش آفرین است اما گاهی تابع قدرت و توجیه گر آن می شود. این رابطۀ بسیار پیچیده در زمانه ما باز هم پیچیده تر شده است. متفکرانِ بعد از نیچه چنان بر قدرت و اراده و نقش آن در زندگی پای فشرده اند که گویی عقل هم در نهایت به قدرت بازمی گردد. (در این نوشته فعلا این مبنا را در بین الهلالین قرار می دهیم.) تفاوت نقش آفرینی عقل و قدرت در این است که عقل تعارض را مبنایی برای ارتفاع پیدا کردن و گذر به مرحله ای بالاتر و کاملتر قرار می دهد. اما قدرت جانب یک سوی تعارض را می گیرد و سعی در حذف طرف دیگر دارد. عقل تعارض را با تخریب و نفی یکسویه رفع نمی کند، بلکه تعارض را وارد مرحله برتری می کند. عقل می داند که تعارضات رفع شدنی نیست، اما می توان آن را ارتقاء بخشید. نقش آفرینی عقل در زندگی باعث فربهی روزافزون یک قوم می شود.
6-    آنچه در ایران در جریان است، آزمونی برای عقل و توانِ عقل در عالم ایرانی است. با حوادث اخیر عرصه ای برای بروز قدرت عقل در فرهنگ ایرانی فراهم شد. پرسش این است که ایرانیان در مقابل تعارضات برآمده در زندگیشان چه رفتاری در پیش می گیرند؟ اشاره به ایران و ایرانیان اشاره نامفهومی نیست. این روزها عقل جمعی ایرانی بهتر از هر زمان دیگر قابل رصد و وزن فرهنگ ایرانی بسیار بهتر از روزهای عادی قابل اندازه گیری است.