|
انسانِ بي نياز کار نمي کند و انسانِ بي پرسش فکر نمي کند. نياز و پرسش است که انسان را موجودي رو به آينده مي کند. انسان همواره براي رفع نيازها و يافتن پاسخها رو به آينده دارد. تمدن و فرهنگ و علم و تکنيک و همه آفريده هاي ديگر انسان، حاصل کار او براي رفع نيازها و انديشيدن او براي پاسخ دادن به پرسشهايش است. با فهم نيازهايي که انسان براي رفع آنها تلاش مي کند و پرسشهايي که برايش مطرح است مي توان زمانها را از يکديگر جدا کرد.
نياز و پرسش امروز ما چيست؟ امروز به چه نياز داريم و به چه پرسش يا پرسشهايي بايد بينديشيم؟ اين مبنا ما را متوجه اهميت آينده در زندگيمان مي کند. انسان همواره با تصور آينده اي که در آن نياز کنونيش را برطرف کرده و به پرسشهاي کنونيش پاسخ داده کار کرده و انديشيده است. امروز براي کدام آينده مي کوشيم و مي انديشيم؟ مي دانيم که به دنبال دوره اي از انديشيدن و ساختن و اکتشاف و اختراعات خارق العاده، تفاوتي اساسي با مردمان دوران گذشته داريم. تفاوت ما با گذشتگانمان بسيار زياد است. اين تفاوت در صورتهاي مختلفي ظاهر مي شود. يک نمود اين تفاوت در نحوه نگريستنمان به آينده است. در گذشته، اغلب با خوش بيني و اميد در انتظار آينده اي بسر برده ايم که در آن نيازها و مشکلات رفع و برطرف شده اند. اما ديرزماني است که به گونه ديگري به آينده مي نگريم. هم بيم داريم و هم اميد، هم خوش بينيم و هم بدبين. مي دانيم که هر چه هست ساخته و پرداختۀ خود ماست. اما ساخته و پرداخته هايي پيش روي داريم که گويي ديگر در اختيار ما نيستند. در مورد نسبت فکر و فرهنگ و دانايي و خواست خودمان به دريافتهاي جديدي رسيده ايم. با اطمينانِ به آيندۀ بهتر زندگي نمي کنيم. حتي در درستي تشخيص نيازهايمان ترديد مي کنيم. همه عوامل و رانه هاي سازنده آينده را نمي شناسيم. نمي دانيم جهان و انسان رهسپار کجاست.
با هر مقياسي که قضاوت کنيم، انسان معاصر بيش از هر زمان ديگر دارايي و اندوخته و برساخته و انديشه و قدرت تصرف دارد. همه چيز به تسخير درآمده است؛ از تسخير فضا تا تسخير کوچکترين ذرات طبيعت. بر اطلاعات بشر به شيوۀ تصاعد هندسي دايم افزوده مي شود. دانايي به معناي عمومي آن در همه زمينه ها افزايش يافته است. به تغيير و تحولات بزرگ و خارق عادت در همه عرصه ها عادت کرده ايم؛ بطوري که ديگر از ابداع و اختراع و پديده هاي جديد شگفت زده نمي شويم.
شايد دشوارترين کارها در چنين شرايطي همراه شدن با دگرگوني ها باشد. اغلب خود را با دگرگوني ها هماهنگ مي کنيم، اما نگرانيم. نمي توانيم خود را به تمامه تسليم امواج فراگير تغييرات کنيم. شايد اين قاعده اي در طبيعتمان باشد يا از سر عادت، که هر چه سرعتِ سير افزايش يابد پرسش از مقصد مهمتر مي شود. آيندۀ اين سير پرشتاب چيست؟ مي توان از آينده علم و طبيعت و سياست و فرهنگ و هنر و اقتصاد و اخلاق و دهه ها مقوله ديگر پرسيد. اما همه اين پرسشها به "آينده انسان" بازمي گردد. علم و هنر وتکنيک و فرهنگ و هنرِ آينده همه در نسبت با "انسانِ آفرينندۀ" آنهاست. اينکه جهان و هنر و اخلاق و علم و فرهنگ آينده چه باشد بستگي دارد که "انسان آينده" چگونه باشد. پس مي توان آينده انديشي و آينده پژوهي و آينده نگري را همه بر مبناي "انسان آينده" و با تفکر و پژوهش در باب آن بنيان گذاشت و پي گرفت.
از دشوارترين کارها در هر پژوهش، قالب بندي و تعيين درست پرسشهاست. سمينار موفق سميناري است که يک پرسش را بخوبي طرح کند و با توجه دادن به قلمروهاي بحث، مدارهاي مناسب براي پژوهشهاي دقيقتر را نشان دهد. قلمرو بحثِ "انسانِ آينده" و آينده پژوهي بسيار وسيعتر از آن است که در ابتدا به ذهن خطور مي کند. iv>
|